ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

310

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

با او در اين باب محاجه كنم . فقط به او گفتم : من در اين سفر يعنى مسافرت بين سامره و دمشق منافعى از خوردن پياز برده‌ام . پرسيد چگونه فائده و نفعى از پياز ديده‌اى ؟ به او گفتم : در بين راه احيانا بآبهائى برميخوردم كه شور بود ، پياز تازه مىخوردم و بعد از آن آب به ذائقه‌ام شور نمىآمد . عيسى مردى بود ، كه كمتر مىخنديد ، چون بيان مرا شنيد ، خندهء بلندى نمود و از مضرات پياز سخن راند . سپس گفت : بر من ناگوار است كه مثل تو اين‌چنين خطائى كند . تو بزرگترين عيب پياز را ندانسته و آن را تعريف ( خوب گوئى ) نمودى و نافع دانستى . سپس عيسى گفت : مگر نه آنست كه اگر فسادى بر مغز انسان عارض شود ، حواس انسانى فاسد و مختل مىگردد و بدرجه‌اى مىرسد ، كه حس شامه و ذائقه و شنوائى و بينائى كم مىشوند ؟ . جواب دادم البته چنين است . سپس گفت : خاصيت پياز اين است ، كه مغز را فاسد مىكند . پس اگر احساس شورى نمىكنى ، با آن جهت است ، كه پياز در دماغ تو ايجاد فساد نموده است . يوسف گفت : هنگامى كه مرا تا محل « راهب » بدرقه كرد ، مطالب زير را بيان نمود و اين جواب آخرين گفتار وى با من بود . او گفت : پدرش ( پدر عيسى ) در موقع وفات يك‌صد و پنج‌ساله بود و هيچ‌گونه تغييرى در قيافهء او ظاهر نگرديد و شادابى صورتش برجا بود . علت آن بود ، كه او كارهائى مىكرد ، كه اثرش چنان بود كه هيچ تغييرى در وضع ظاهرى او پيش نيايد . من اكنون آن كارها را بشما مىگويم ، تو هم به همان ترتيب عمل كن و نصايح مزبور به اين شرح است كه : گوشت قديد ( قورمه ) نخور و دست و پاى خود را هنگامى كه از حمام بيرون مىآئى حتى الامكان با آب بسيار سرد بشوى و اين نصيحت را هميشه در گوش خود